شعور و فرهنگم آرزوست... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:15
ای کاش آدما یادشون نره قبلا کی بودن.خودشونو گم نکنن.اون روشون که همیشه همه میگن بالاخره یه روزی خودشو نشون میده؛وقتی یه روزی نمایان شد همه بگن چه آدم خوبیه.! کاش آدما قدر زحماتی که براشون کشیده میشه رو بدونن.قدر شناس باشن؛نمکدون شکن نباشن. اینقدر بد نباشید.دل کسایی که یه عمر براتون زحمت کشیدن رو به ...
خر درونتان را کنترل کنید... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:15
یکم تعادل تو رفتار به نظرم بد نیست.یه جوری رفتار نکنید که بگن طرف میخواست از این طرف بوم نیوفته از اون طرفش اوفتاد.جوری رفتار کنید که آدما به انسان بودنتون شک نکنن. به اون خر درونتون بگید گاهی وقتا یه کم کمتر جفتک بپرونه ممکنه تو این جفتک پرونیا یهو اون سم هاش بی هوا تو قلب طرفش فرود بیاد. گاهی وقتا...
به خدا فقط دکتر مهندسا آدم نیستن... - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 18:04
امروز با مامان و بابا رفته بودیم یزد نوبت دکتر برای کمر دردم داشتم.این دکتر به اصطلاح محترم خیلی تحصیلاتش بالاست.تو امریکا درس خونده.سه تا بیمارستان درست کرده.خواهرش داره تو امریکا درس میخونه.نسل اندر نسلشون دکتر بودن.اسمشم میگم چون شاید یه روزی یه آشنایی این مطلبو بخونه."دکتر مهران مرتاض" بابام به
دوست داشتن... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
امروز فهمیدم دوست داشتن آدما زوری نمیشه.نمیتونم به یکی به زور بگم منو دوست داشته باش.دوست داشتنا باید خودشون به وجود بیان.حالا میتونه این دوست داشتن بین پدر و دختر باشه.یا مادر و دختر.یا پدر و پسر و مادر و پسر.یا هر رابطه ی دیگه ای. دوست داشتن منفعله.خودش باید به وجود بیاد.اگر به وجود آورنده داشته ب
:)))))) - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
خواهر شوهر شدم
:/// - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
و باز هم شروع امتحانات و شروع شب بیداری های بنده.... :///
عکسی جات - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
و مدتی که نبودم... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:39
سلام به همه دوستای گلم که دلم کلی براتون تنگ شده بود. خب این که من نبودم نا خواسته درگیر حقایقی از گذشته شده بودم که خیلی اتفاقی وارد جریانش شده بودم.وارد گذشته ای از خانواده پدریم که همیشه برایم گنگ و نامشخص بود و تنها این را میدانستم که ما با خانواده پدری هیچ رابطه ای نداریم و درخانه امان هم نباید